Lilypie Pregnancy tickers بز بز قندی مامان مریمــ و بابا رهامـــ
بز بز قندی مامان مریمــ و بابا رهامـــ
بز بز قندی مامانی و بابایی
تاريخ : شنبه 21 فروردين 1395 | نویسنده : مامان مریمــ و بابا رهامــ
بازدید : 84 مرتبه

سلام دردونمممم. سلام  چراغ خونم. سلام یکی یه دونم.

الهی مامان دورت بگرده عسل طلای خوشگلم. تولدت مبارکککک.

میدونی چقدر بزرگ شدی. چقدر بلا و شیطون شدی. دیگه اون ایلیای ساکت قدیما نیستی همش در حال آتیش سوزوندنی.

انگار همین دیروز بود شیرتو میدادم غذاتو میدادم. البته الانم هنوز غداتو میدم .connie_feedbaby.gif

دردت به جونم چند روزی هست آقاجون مهربون که همش برات چیپس میخره و دوسش داری مریض شدی و بیمارستان بستریه ولی شکر خدا حالش بهتره.Smiley

انشالله بعد روبراه شدن آقاجون تولد برات میگیرم.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

انشالله امسالب بهترن اتفاقات برات رقم بخوره مامانم. عاششششقتم پسر طلایم.Hello

اینم شکار لحظه های هر  سال مامان مریم.



موضوع :
تاريخ : جمعه 21 فروردين 1394 | نویسنده : مامان مریمــ و بابا رهامــ
بازدید : 351 مرتبه

سلام دردونمممم.

الهی مامان دورت بگرده. تولدت مبارکککک.

میدونی چقدر بزرگ شدی. چقدر آقا و فهمیده شدی.

انگار همین دیروز بود شیرتو من میدادم غذاتو میدادم.connie_feedbaby.gif

دردت به جونم دو س روزی هست مریض شدی و تب داری.Smiley

انشالله هفته دیگه تولد برات میگیرم.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

انشالله امسال سال خوبی برات باشه مامانم.Hello

اینم شکار لحظه های هر  سال مامان مریم.

شکار لحظه تولد



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 9 مهر 1393 | نویسنده : مامان مریمــ و بابا رهامــ
بازدید : 363 مرتبه

سلام پسر طلا.

خوبی نازنینم؟؟؟

این روزا خیلی بالا پایین شده روزگارمون. سختیامون زیاد شده. ولی همه کنار هم هستیم.

بابا رهام مهربون خیلی زیر فشاره ولی به خودم قول دادم تنهاش نزارم.

خدا شاهده که من مقصر خیلی از اتفاقات نیستم.

خدا شاهده که چقدر لرزه به تنم افتاده.

امیدوارم خودش کمکمون کنه.

به زودی میام از سفر شمالمون مینویسم برات.



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 20 مرداد 1393 | نویسنده : مامان مریمــ و بابا رهامــ
بازدید : 671 مرتبه

سلام نفس نانازمممم.ziba

خوبی فدای چشات شم؟08700000

روز پنجشنبه ٢٦ تیر بود که از خواب بیدار شدی و من به طور خیلی اتفاقی و ضربتی تصمیم گرفتم دیگه پوشکت نکنم. بردمت تو دستشویی جیش کردی و دیگه پوشکت نکردم.

بردمت بیرون بی پوشک برات جایزه خریدم اومدیم.عصرم رفتیم خونه مامانی. هر چند دقیقه میبردمت دستشویی.خدایی تو هم حسابی همکاری کردی.

قبلا شبا تا صبح چنان پوشکی پر میکردی تحویلم میدادی که صبح و دو دستی مینداختم دور ولی الان خشک میخوابی.

الانم ٣ هفتس که پاکه پاکی.

ممنون که اینقدر زود با همه چی کنار میای.

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 16 مرداد 1393 | نویسنده : مامان مریمــ و بابا رهامــ
بازدید : 329 مرتبه

سلام عشق شیرینم.

خوبی نفس مامان.

درست ٣ سال پیش همچین روزی بود که فهمیدم مهمون خونه دلم شدی.

از داشتنت خیلی خوشحالم عزیزکم.

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 13 تير 1393 | نویسنده : مامان مریمــ و بابا رهامــ
بازدید : 404 مرتبه

سلام ناناز مامانی.  

خوبی فدای چشات شم؟08700000

تو پست قبلی برات گفتم که روز پدر اتفاق بدی برای من افتاد ولی بزار از روز قبلش برات بگم.شکلک های شباهنگShabahang

از قبل تو فکر کادوی روز پدر برای بابایی ها و بابا رهام جونی بودم.برا همین از سایت کلپچ برای بابای ها حلیم سفارش دادم که دقیقا روز پدر بدستشون برسه. خوب تا اینجاشو بابا رهامم در جریان بود و به بابایی ها هم گفته بودیم قرار یه بسته برای ایلیا برسه خونه شما اسم شما رو دادیم تحویلش بگیرید.شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

ولی من دور از چشم بابا رهام برای روز دوشنبه یعنی یک روز زودتر از روز پدر که شما و بابا رهام خونه تنها بودین از کلپچ عدسی سفارش دادم. وقتی رسید دستش بهم زنگ زد و معلوم بود جا خورده.

خلاصه روز پدر عصر بود که تل کرد به پدربزرگای مهربونم و این روزو بهشون تبریک گفتم. شبش کارامو کردم و با استرس فراوان تورو خوابوندم که صبح بریم برا عملت. دل تو دلم نبود.

ساعت حدود ١١:٣٠ بود که تل خونه زنگ خورد و بابایی بود. بابا رهام بهش گفت دارم میخوابونمت ولی اصرار داشت با من صحبت کنه. از اتاق اومدم بیرون. سلام و علیک کردم بابایی بهم گفت ما فردا بیمارستان نمیتونیم بیایم. من تا اومدم بگم که خودم گفتم نیاین یهو بابایی گفت آقا رضا فوت کرده.smile emoticon kolobok خدایااااااا اشکام بند نمیومد. connie_wimperingbaby.gifهمش بابامو قسم میدادم که نگه بی بابا بزرگ شدم. نگه که بابا بزرگ مهربونم رفتتتت. 396320_shout.gifولی رفته بودددد.شکلک های شباهنگShabahang

بلافاصله رفتیم خونشون و دیدم تن بی جونشون رو زمینههه. همش منتظر بودم از رو زمین بلند شه. هنوز هم باور ندارم که نیستش. امروز حسابی براش گریه کردم دلم براش تنگ شده.

تمام بچگی من وقتی خونشون میرفتیم از سرکار برمیگشت یا برام پسته خریده بود یا اسمارتیز. صبحم که میرفت سرکار بالا سرم پول میزاشت برام. خدایااااا من دیگه بابا بزرگ خوبمو نمیبینم.  ١٢ سال مریضی از پا درش آورد سکته مغزی از بین بردش.

هنوزم باورم نمیاد که نیست امروز توی عکسای عروسیم دیدم یه عکس باهاش دارم. عکسش رو میزارم برات تا ببینی من از چه فرشته ای حرف میزدم.

بعداًنوشت ١ : بابا بزرگ مهربونم یادت گرامی و روحت شاد. 

برای شادی روحش لطفا صلوات بفرستین.

بابا بزرگ مهربونم یادت گرامی و روحت شاد.

بعداً نوشت ٢ : عکس هدیه بابا رهامو تو ادامه مطلب میزارم.



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 11 تير 1393 | نویسنده : مامان مریمــ و بابا رهامــ
بازدید : 345 مرتبه

سلام عشق شیرین مامان.شکلک های شباهنگShabahang

خوبی عزیزمممم.

ببخش که دیر اومدممم میدونمممم. درگیری های بسیاری داشتیممم.

از کجاش برات بگم مادرممممم.

من از ٧ اردیبهشت رفتم سر کار. شما رو صبح ها بابا رهام میبرد پیش مامانی و عصر برمیگردوند. وقتی میرفتی دلم خون میشد و کلی اشک میریختممم.

١٤ اردیبهشت پیش دکتر روز رخ وقت داشتیم برای چیزی که من مدتها بود به همه گوشزد میکردم ولی همه فکر میکردن من روی تو حساس شدم بعد از عمل قلبت. خلاصه این چکاپ دومت بود و دکتر گفت عملللللل.

باز آب یخی بود که روی من و بابا رهام ریختن. وقت عمل برای ٢٤ اردیبهشت یعنی فردای روز پدر داده شد. کاریش نمیشد کرد تقدیر این بود و آماده بود برای رسیدن روز عمل. شکلک های شباهنگShabahang

روز قبل عملت روز پدر بود. یکی از بدترین اتفاقات زندگیم افتاد که تو یه پست جدا میگمش این اتفاق باعث شد من و بابا رهام تنها ببریمت برای عمل. صبح عمل تب داشتی و ظهر به عمل شدی و این عمل برای ما بسیار سخت تر از عمل قلبت گذشت. نه مینشستی نه راه میرفتی نه غذا میخوردی. شکر خدا گذشت.

بعد از اون خاله و مامانی و بابایی و آقاجون و عمه رفتن مکه. وقتی اومدن چند روزی پیششون بودیم.Smiley

 

اینم عذر تقصیرات نیومدن این مدتم.smiley

میبوسمت عشق نازم. زبانکده محصل

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 5 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان مریمــ و بابا رهامــ
بازدید : 687 مرتبه

سلام عخش مامانییی

خوبی نازدارمممم.

اومدم برات از تولد ٢ سالگیت بگم. درسته دیر اومد ولی تولدت رو درست روز دنیا اومدنت گرفتیم.

لالا هم اومده بود کمکمون.  تازه ١٢ ظهر بود تصمیم گرفتیم که چی بپزیم برای شام چون کلا برنامه شام نداشتیم. وقتی از آزمایش اوردمت کلی خرید کردم و بعدم با خاله دست به کار شدیم.326720_phil_35.gif

ظهر سر ناهار بودیم که دیدیم در خونه رو میزنن. بابا رهام رفت درو باز کرد و وقتی برگشت یه سبد گل بزرگ دستش بود.For You

همه تعجب کرده بودیم.smile emoticon kolobok 

ولی وقتی رو گل رو دیدیم این جمله نوشته شده بود: " دودَ یعنی بادکنک تولدت مبارک"

اون دسته گل رو بابایی مهربون فرستاده بود.من که اشکام بند نمیومد

الهی فدای بابای مهربونم بشم که مارو با اون گل زیباش سورپرایز کرد.

بعدم بلند شدیم  و بقیه کارارو کردیم . عصرم من رفتم برای کیک شما و لالا و بابا رهامم بادکنکا رو زدن و شما هم از خوشحالیت نمیدونستی چیکار کنی.

اولین مهمونامون عمو شاپور و زنش و امییر علی و بودن.

بعد باباییی و مامانی و عمه و آقاجون اومدن.

بعدم مامانی و بابایی.

خلاصه برای اینکه خسته نشی اول کیک رو اوردیم کادوهاتو دادیم وسر مست از خوشحال تو از دیدن برف شادی شدیم.70620_viannen_27.gif

بعدم بساط شام و اوردیم که ماکارونی و سالاد ماکارونی بود و پان اسپانیا و ژله.smile emoticon kolobok

بعد از شامم کیکتو اوردیم و خوردیم.http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cakesmileyf.gifsmile emoticon kolobok

 

بعداً نوشت ١: دست همه مهمنامون درد نکنه که برای شما کادو اورده بودننن.

 

اینم شما و کیکت.

عشقم

 

چون بقیه عکسا زیاده تو ادامه مطلب میزارمشون.

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 21 فروردين 1393 | نویسنده : مامان مریمــ و بابا رهامــ
بازدید : 382 مرتبه

 

عشق مامان سلاممممممم.

مامان تصدق پسر ٢ سالش بشه. گلم ٢ سالگیت مبارک. امسال دیگه اشک نریختم ذوق کردم.

خیلی زود گذشت. ایشالا تو این سال دیگه سختی های پارسال رو نبینی.

ایلیا خیلی شیرینی. همه عاشقتن مامان. دردونه مامانی شما.

دیگه به همه میگم من یه پسر ٢  ساله ناز دارم.

امروزم به حضور بزرگترا یه تولد کوچیک برات میگیریم.

اینم عکس پسر خواب من در لحظه تولد ٢ سالگیش.

 

2سالگی

 

اینم شکار لحظه های امسال مامان.

 

2سالگیی



موضوع :
تاريخ : جمعه 15 فروردين 1393 | نویسنده : مامان مریمــ و بابا رهامــ
بازدید : 351 مرتبه

893120_JC_doubleup.gif893120_JC_doubleup.gifسلام مامان گلم.

خوبی نازنین پسرممم.

سال نوت مبارک البته با تاخیررر.

پسر نازم ایشالا توی این سال فقط تنت سالم باشههه و خدا بخت و اقبال بلند بهت بده.893120_JC_doubleup.gif

پارسال سال سختی رو در کنار هم گذروندیم  ایشالا امسال روز سخت نبینیممم.smile emoticon kolobok

اینم عکس نازت کنار سفره  ٧سین امسال...

 

ایلیای نازم



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد